تبليغاتX
IRAN SHAHR

IRAN SHAHR

به نام اهورای جان آفرین

سلام منم سورنا

راستش این چند وقته اینقدر فقط اومدم تارنما رو ارسال کردم

و رفتم خسته شدم .

بازم سلام

راستش یه چیزایی رو یه بار دیگه می خوام توضیح بدم

در مورد مطالبی که ارسال میکنم

خوب از یه دید کلی

تار نماها همه ستایش تاریخ پر افتخار وطن عزیزمون ایرانه ولی

این کافی نیست حداقل برای من  چون اون موقع که شروع کردم هدفم

فقط این نبود یعنی اگر هم بود کافی نبود چون

بزرگی و عظمت کشورم رو هیچکس حتی دشمنای این مرزو بوم هم

پوشیده نیست چه اون دشمنای قبلی مثل یونان و اسپارت

چه دشمنای الان مثل آمریکا و اسرائیل

همه میدونن با چه مردم و قدرتی طرف هستن شایدم به خاطر همینه

که هیچ غلطی نمیتونن بکنن

ولی درد من از داخل از کسایی که هنوزم نمیدونن

کی هستن و از کجا اومدن همونایی که از ده یازده سال پیش

شروع کردن به حراج گذاشتن این آب و خاک

بدون در نظر گرفتن

خون هزاران شهیدی که از هزاره های پیش تا همین دفاع ۸ساله

آخر فدای این آب و خاک شدن

وطنی که تاریخش تنها تو یک نگاه و بدون واشکافی به 15000 سال

می رسه جوونا یی که بدون در نظر گرفتن فرهنگ غنی کشورشون

به طرف فرهنگ تا زانو به گل نشسته غرب رفتن

غربی که اگه فرهنگ خوبی داشت جووناش تو قرن 21 به فکر ازدواجهای

همجنسی و ازدواج با حیوونهاشون نمی افتادن

آخه وقتی پای حرف با اینطور جوونا می شینی بعد از هزاری عذر و بهونه های

غلط یهو می گن از کدوم فرهنگ تبعیت می کردیم

کی اونو به ما میشناسوند یا ...

خوب شاید اون جوونا زیاد تقصیر نداشته باشن

یا حداقل تقصیراتشون به اندازه اونایی که

با آگاهی  شروع به وطن فروشی کردن نرسه اما ...

خوب بگذریم باز می گم هدف من این بود که با ایجاد آگاهی

به جوونامون بگم که کی هستن از کجا اومدن

چه فرهنگی دارن و باید از کی تبعیت بکنن  چرا نباید مقابل هر فرهنگ

مضمحل و نابود شده ای تسلیم شن و انقدر شبیه اونا

 بشن که حتی اونا رم متعجب کنن

نمیخوام اسم بیارم ولی...وقتی یه آدم به اسم منتخب(سابق) مردم میاد

اونقدر دم از آمریکا می زنه که رئیس جمهور آمریکا

تو سفر به خاورمیانه (جایگاه ایران کبیر)زبون به نفهمی باز میکنه

و میگه:باید از همه اصلاح طلبان  در تمام

 خاورمیانه (جایگاه ایران کبیر) حمایت کرد.

 

 

خوب حالا به من حق میدین که از دست خیلی ها

مثل رئیس سازمان میراث فرهنگی و بقیه مسئولین به اصطلاح

فرهنگی این کشور عصبانی باشم.

راستش بعضی از ما انقدر خوابمون عمیق شده که دیگه خودی رو از

بیگانه تشخیص نمیدیم .

یکی اینو بیدار کنه

این یه هشداره از یه آریایی به تمام آریایی های دنیا

بیدارشو آریایی

خوب نظرتون رو به ادامه  سلسله تحقیقاتم در مورد

حضرت ذوالقرنین پادشاه ایران کوروش کبیر جلب می کنم

همونطور که گفتم این قسمت مربوط می شه

به تحقیق دوره دبیرستانم

که به عنوان تحقیق نمونه از دبیرستان

به نمایشگاه تاریخ ارسال شد.

هیچکس کامل نیست با راهنماییهای دلسوزانتون منو کمک کنید.

 

این قسمت:

 

خصال و صفات

کوروش کبیر

 

در میان مردان نامدار جهان کسانی که از فیض الهی خاصی برخوردار شده اند

که دوست ودشمن؛ همه به چشم احترام و علاقه بدان ها

بنگرند، اندکند و کوروش جزء آن مردم اندکی است کهر با وجود بنیانگذاری

یک امپراطوری بزرگ ، و به عقیده غربیان ،نخستین دولت جهانی

بی بدیل و تکیه بی تکلف بر نبوغ نظامی و فرماندهی خویش

توانسته است  که رفتاری در خور عقل و تدبیر

و مروت و مردمی از خود نشان دهد .

یونانیان قدیم ، که در سواحل آسیای صغیر مقهور وی شدند

با وجود نفرتی که معمولا نسبت به پارسی ها از خود نشان می دادند

ــآنگونه که از نمایشنامه «پارسیان» آشیل شاعر آنان بر می آیدـــ

در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی نگریستند

(زرین کوب ،1364 ،ص30)

مردی که در اوج اقتدار سیاسی و نظامی بود با چنان رافت

و مروتی به مردم می نگریست که جای تردید برای

هیچکس اعم از بت پرست و خدا جوی باقی نمی گذاشت

که او همگان را دوست می دارد و به همه ، به چشم احترام

و ادب و تواضع می نگرد.

او با خصم و تندرویی تا جایی که لازم بود می جنگید و هیچگاه

مغرور پیروزیهای خویش نشد ، بلکه همه را از آن خدا می دانست

و خودرا سر باز او ، بوی خون هیچگاه

مستش نکرد و دست به تعدی و ظلم مگشود.

شهری را نمی توان یافت که بوسیله او ویران شده باشد ، آن سان

که فاتحان دیگر نظیر اسکندر خونخوار کردند .

بلکه تعدادی شهر نیز از وی به یادگار مانده ، نظیر آنچه در دربند قفقاز

ساخته است و یا شهری که در دل آسیای مرکزی

و شاید کنار رودخانه جیحون بود و منطقه ای هم به همین نام در فارس

و همچنین شهری در روسیه بنا کرد که در آن روزگار با نام

یونانی کورپلیس یعنی شهر کورش معروف بود که امروزه با نام

خجند معروف است و شهرت دارد.

تسامح و تساهل او چنان بود که ورد زبان ایرانی و انیرانی بود.

هر بار که بر حریفی دست می یافت ، از زمینش بر می داشت

و بر جایگاه محترم می نشانید .

معروف استکه  نبونید ، شاه مخلوع بابل را به حکومت کرمان گماشت

که نوع رفتار شاه با دشمنی که در طی سالها ، عداوت

و کارشکنی خود را از او پنهان نمی داشت،نشان

از کمال تلطف اوست .

همین معادله را نیز با کرزوس لیدیایی به کار بست

و پس از فتح سارد ، وی را در ناز و نعمت کهن حفظ کرد و مقام

مشاورت خویش را به وی سپرد ، کاری که در دنیای کهن بی سابقه

بودو بعدها نیز همانندهای زیادی ب خود ندید .

منافع همه مردمی را که سر به قید فرمانروایی وی می گذاشتند،رعایت می کرد

و به نابودی هیچ قوم ، گروه و حتی عقیده و ایمانی نمی کوشید.

  دستوری که شاه برای تعمییر معبد ماه در «اور» صادر کرد

باید کنایه از نظر بلند او برای یکسان شمردن جایگاه

همه ادیان و اعتقادات مردمی باشد .

پس دور از حقیقت نیست که بگوییم :

کورش با اتکاء به تربیت خود و نوامیسی که در جامعه ان روز ایران

محترم شمرده میشد بر دو نکته اساسی پای فشرد که عبارتند از:

۱)ایجاد یک معیار حقوقی که که برای همه شهروندان ، بدون توجه

به عقایدشان قابل به آزادی عمل دینی است.

2)قبول یک فضیلت سیاسی که بر مبنای آن شهروندان یک جامعه آزاد ،

به رغم تفاوت نظر های موجود در مسائل اعتقادی برای

یکدیگر احترام قائلند.

کوروش به نحوی که در تسخیر سارد و بابل مذکور افتاد، از تعدیات

جلوگیری کرد و با تصرف خزانه دولتی ، به کلیه گروهای

نژادی و قومی و نیز افرادی که نیاز به مساعدت داشتند

کمک کرد .

کوروش مظهر آن نبوغ به عرصه رسیده ای بود که تجلی

اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک

 اشو زردتشت

را به ساحت عمل می گذاشت و از رشد سیاسی ملتی حکایت می کرد

که می خواهد راه تازه ای را به جهانیان بشناساند.

 

فرمان پادشاه

جانم فدایت ای پرچم عشق

 

 سورنا دوستدار تموم بچه های پاک آریایی

نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 6:10 توسط سورنا آریایی| |

به نام نور جاودان

سلام یه بار دیگه اومدم اینبار بار هم با یه قسمت

دیگه از سلسله مقالات زندگی نامه

بزرگمرد تاریخ

کورش کبیر

این قسمت :

آزاد کردن بابل

 

در میان همه اقدامات جهانگشایانه کورش، شاید هیچکدام

به اعتبار و منزلت فتح بابل در سال 539ق.م نبوده باشد

و دلایل آن نیز از چند جهت است:

نخست آنکه بابل سرزمینی با قدمت کهن به شمار می آمد

و تا زمانی که به تصرف ایرانیان درآید ،قریب دو هزار سال تمدن

شهری را تجربه کرده بود .

ادوار درخشان مدنی آن از عصر سومریان و

اکدیان باستانی تا کلدیان و آشوریان گویای

تلاشهای مداوم مردم و اقوامی بود که بر منطقه

بین النهرین استیلا جستند و نقشهای پر تحرک

و عظیم خلاقیت خود را  برتارک

علم و فن باقی نهادند.

دوم آنکه رقابت های جدی توسعه طلبانه ای که

پس از انقراض آشور {610-612ق.م}بین حکومتهای ایرانی (مادوپارس)

از یک سوو حکام بابل جدید از یک سوی دیگر برای تسلط بر آسیا غربی

در گرفته بود ، مسئله متحتم تعیین تکلیف قدرت برتر

آتی را مطرح می ساخت و سرنوشت جهانی را که می بایست

وارد عصر تازه ای شود ؛ و به تعبییر دیگر نخستین امپراطوری

بزرگ عالم را تاسیس کند ، در دستان خود نگاه دارد.

سوم اینکه منابع بسیار درباره این واقعه خبر داده اند

چه ، برخلاف حوادث دیگری که تا کنون بدانها پرداخته ایم

و گاه نا گزیر به یک روایت دست به دست گشته

و تغییر یافته بسنده کرده ایم ، درباره فتح بابل منابع متعدد

و متفاوتی در دست است که واقعه پیش آمده را از

دیدگاههای مختلفی بررسی می کنند و به پژوهشگران

مسئله ، دید کافی برای تحقیق درست و

قضاوت منطقی می دهند .

چهارم  اینکه جدای از مآخذ یاد شده ، متون مقدس یهودیان

استکه به عنوان قومی با فرهنگ و نیز همانند ایرانیان

پرستنده خدای یگانه ، به ذکر این واقعه بسیار مهم

زندگانی خود پرداخته اند .

آنها که از سال 597ق.م  بوسیله بخت النصر به بابل تبعید شده بودند

و ناگزیر از قبول اطاعت حکامی بودند که معابدشان را خراب کرده

 و دارایی هایشان را به یغما برده بودند.

بنابر آثاری که اینک در دسترس است

و زمان نگارش فطعی برخی از آنها گاه به دویست و سیصد سال

بعد از وقوع حوادث می رسد ، از فتح بابل به گونه

ستایش آمیزی یاد کرده اند.

پس و پیش از همه باید از استوانه کورش یاد کرد

که از آن ، به صورت نخستین اعلامیه جهانی حقوق

بشر نام می برند.

بر اساس این مآخذ بابلیان که از بی توجهی نبونید

شاه خود بر دین مردوک ، آقای بزرگ، به تنگ آمده بودند

و اعتنای او را بر خدای سین که در حران مورد ستایش بود

نمی پسندیدند به هدایت کاهنان ، به میل و رقبت دروازه های بابل را

بر روی کورش کبیر گشودند و شاهنشاه بدون جنگ و خون ریزی وارد

شهر شد و به عنوان برگزیده عظیم الشآن مردوک ، خدای بزرگ بابل،

آن شهر را از فنا و نابودی نجات داد .

مردم شهر ، نبونید خرابکار و لا ا با لی را به کورش تسلیم کردند

و همگان ، همه ساکنان سومر و اکد ، بلند پایگان

و حاکمان جامعه ، در برابر پادشاهی او سر تسلیم فرود آوردند.

کورش ، در بخش دوم استوانه از خود به وضوح سخن میگوید

و بعد از معرفی مقام و منصب خود در دو جا تکرار می کند که

او و آرتش ایران به صورت مسالمت آمیز و دوستانه

وارد بابل شده اند.

قسمتهایی از اعلامیه مشهور و جاودانی او در ذیل نقل می شود:

من کوروش هستم . شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند ، شاه بابل

شاه کشور سومر و اکد، شاه چهار گوشه عالم ،پسر شاه بزرگ کمبوجیه

شاه شهر انشان، نوه شاه بزرگ کوروش ، شاه شهر انشان ،

نواده شاه بزرگ چیش پش ، شاه انشان ، فرزند ابدی سلطنتی

که بعل و نبو سلطنت او را دوست دارند و از پادشاهی او در قلب

خود شادمانند .

هنگامی که من با صلح وارد بابل شدم و با شادی مقر پادشاهی خود را

در کاخ شاهزاده قرار دادم ، آن گاه مردوک ، خدای بزرگ قلب گشوده بابلیان

را به من متمایل کرد و من در روز به

پرستش و ستایش او می پردازم.

من در بابل و تمام شهر های آن مراقب سلامت و رستگاری اهالی بابل

بودم تا مسکن آنها بنا به میل خدا همچون یوغی نباشد

که برای آنها مناسب نباشد .  

کوروش بعد از  بیان چند نکته  به بیان نکات پر اهمیت تاریخ

همه انسانها در همه سرزمینهای تحت فرماندهی اش

می پردازد و اعلام می دارد که :

من برای همه انسانها آزادی پرستش خدایانشان را  بر قرار کردم

و فرمان دادم که هیچ کس حق ندارد

به این دلیل مورد بد رفتاری قرار گیرد.

من فرمان دادم که هیچ خانه ای ویران نشود

و هیچ ساکنی از آن محروم نگردد .

ایسرائل، 1380، صفحه 218

تا بعد

 قسمت بعد

 خصال و صفات کوروش کبیر

فاتح دوست داشتنی

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 4:3 توسط سورنا آریایی| |

بنام خدا

با سلام خدمت تمام بچه های پاک اریا

 

اززندگی نامه ذوالقرنین (کورش کبیر)

عزیمت کورش به ماوراءالنهر:

روایت ها حکایت از ان دارند که اقوام سرکش آریایی

نژاد پارتی،هیرکانی،کسایی وباختریبعد از فتح همدان

نمایندگانی به خدمت کورش فرستادندواطاعت خود را

به وی اظهارداشتند.اما حضور ناگزیرکورش درلیدی وآسیای صغیرباوجود

 دشمن های آشکار ایونی های

منطقه ویونانی های شبه جزیره اندک اندک شبهاتی

را نیزدرذهن قدرتمندان عشایری ایران برمی انگیخت

که مگرمقاومتهای گاه وبی گاه دولت-شهرهای مزبور

موجب تضعیف قدرت هخامنشیان شده باشد ومقری

برای استقلال طلبی گروه های سرکش خویشاونداز

دولت نو پای جدید پدید اورد این فرمانروای دلاور و دور اندیش به فوریت از

 آسیای خرد ، عزم این مناطق را

کرده  که باید دلید روشنی بر شدت وحدت وقایع باشد.

درباره سالهای آخر دوران کوروش کبیر هم می بینیم

که بنا به برخی روایات بنیانگذار امپراطوری بزرگ

جهانی و جهانگشای ایران ، در همین سرزمین چشم از

جهان فرو بسته است.

نکته بسیار مهم این استکه به مدلول کتیبه هایی که از داریوش بزرگ

باقی مانده است، این مناطق در شمار مستملکات مسلم وی بوده

است و تردیدی نباید داشت که

کورش در خلال لشگر کشی های مکرر خود توانسته

است مناطق زرنگ ، اریه (هرات)، خوارزم ،باختر(بلخ) سغد ، گنداره

(کابل)، گدروزی(قندهار)، کارمانی(کرمان)

سکائیه ، تت گوش و هر خواتیش(ارخواتیش) را مطیع فرمان خود کند.

با توجه به قول اوستادان و خاصه زردتشت شناسان

مبنی بر حضور پیامبر آریایی در حدود 1050تا 1025

قبل از میلاد و نقش پر اهمیت سکنه این مناطق در پیدایش سفال

خاکستری که ممیز تمدنهای نجد ایران

است در نظر آوریم ،تا حدودی به این نتیجه می رسیم که سرزمین های

 یاد شده ، از دست کم هزاره سوم پیش از میلاد ،در تصرف عنصر

ایرانی بوده است و دستاوردهای هنری انان چنان آوازه ای داشته که با

 مراکز بزرگ مدنی بین النهرین در رقابت بوده است .

تامین امنیت مرزهای جدید ،البته به تدبیرهای دقیقی وابسته بود که

پادشاه ایران بی شبهه به جای می آورد.

در همه جا ساخلو های نیرومند می گماشت که بتوانند سرحدات

گسترده کشور را از تطاول عناصر متخالف

چادر نشین حفظ کنند.

 

       

 

 

 سورنا دوستدار تموم بچه های پاک سرزمین آریا

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 23:44 توسط سورنا آریایی| |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام منم سورنا

 

بازم اومدم این بار هم با یه قسمت دیگه از زندگی کوروش کبیر.

 

تسخیر مستعمرات یونانی در آسیای صغیر

 

یونانیان ساکن در آسیای صغیرکه بیشتر به نام ایونیان

 

معروفند از سرعتی که در تسخیر لیدی به کار رفته بود

 

غافلگیر شدند و لابد به فکر دفاع از خویش افتادند،نظیر

 

همین امرهم البته برای یونانیان سرزمین اصلی و جزایر

 

دریای اژه اتفاق افتاد .

 

آنها به حقیقت نیروی نظامی قابل اعتنایی نبودند که شهریار

 

ایران بخواهد در محاسبه های جنگ و صلح به اندیشه آورد .

 

کوروش سپس تمامی شهرها و مراکز جمعیتی یونانی نشین

 

آسیای صغیر و همچنین جزایر مسکونی یونانیها همانند

 

لسبوس و خیوس را هم تصرف کرد و مهر قاطع فرمانروایی

 

خود را بر جبین آنها نهاد.

 

یونانیهای دیگری نیز بودند که از باب ترسانیدن چشم های آرتش

 

ایران و فرماندهان آن بر مستقر اصلی خود و از جمله دولت –

 

شهر اسپارت متوسل شدند ، که مشهور به جنگجویی بود.

 

اسپارتیان به نوبه خود سفیرانی به خدمت کوروش اعزام داشتند

 

و سعی در ارعاب و تهدید وی کردند.

 

جالب استکه پادشاه ایران در پاسخ تندی ها و عتابهای سفیران

 

گفت که :«{ من از مردمی که در میدانها جمع می شوند تا به قید

 

سوگند به یکدیگر دروغ بگویند هرگز بیمی نداشته ام ، اگر زنده

 

ماندم ،چنان کنم که شما به جای سخن گفتن از ایونی ها (ساکنان مستعمرات یونان در

 

 آسیای صغیر )از بد بختی های خودتان

 

سخن بگویید.}»

 

هنوز سالی از بازگشت پادشاه کامکار و دوراندیش نگذشته بود

 

که سراسر خطه پهناور آسیای خرد : همانند "فریگیه " کیلیکیه

 

و لیکیه به تصرف آرتش پیروزمند درآمد و قاطعیت سرداران و

 

فرماندهان ایرانی ، همراه با دستور العملهای محکم و منظبطی

 

که از سوی کوروش صادر شده بود ، اراده ایران برای تثبیت و

 

تداوم قدرت برتر خویش را به اثبات رسانید.

 

روال کار بدین سان بود که برای هر یک از مناطق تحت فرمان

 

فرمانروایی جداگانه انتخاب شود تا از اتحاد دوباره مراکز قدرت پیشین جلوگیری به

 

 عمل آید و مجال تمرد و سرکشی به مدعیان

 

متعدد داده نشود .

 

کوروش از همان آغاز مسلم ساخته بود که در زندگی داخلی و شیوه های امرار معاش و نیز آزادی های بر حق

 

 انسانی هیچ شهر

 

و جمعیت و مردمی دخالت نخواهد کرد  و همان که سیادت فرمانروایی ایران را ب

 

ه عنوان نظام بخش جدید منطقه به رسمیت بشناسند ، برای وی کفایت خواهد کرد.

 

  برخي از يونانيان سركش هم ،كه نمي خواستند به مقدرات جديد

 

گردن بگذارند، مانند اهالي شهرهاي : فوسه و تئوس به نقاط ديگر

 

مهاجرت كردند و هيچ كس مانع جا به جايي انها نشد.

 


 

وطنم پاره ی طنم ای زادگاه و میهنم دوستت دارم 

 

 

 

 

 

 سورنا دوستدار تموم بچه های پاک آریا          

 

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 20:47 توسط سورنا آریایی| |

به نام اهورای نور بخش

با عرض سلام

تمام بچه های گل آریایی ادامه مطالب آپ کوروش با عنوان

پادشاهی کوروش و فتوحات او

تسخیر لیدی

تصرف لیدی از این بابت مهم است که در متون یونانی معاصر واقعه

و بعدتر به تفضیل ازآن یاد شده است.

هرودوت می گوید:که کوروش پس از تصرف ماد ، سازمان حکومتی و اداری

خود رادر شرق مستقر کرد و در اندیشه بنای شهری برآمد که بعدها تخت جمشید نام گرفت کرزوس اخرین پادشاه لیدی و متمولترین پادشاه جهان در پایتخت ثروتمند خود سارد سلطنت میکرد و تحولات وقایع ماد را به دقت زیر نظر داشت

واقعیت این است که این فقط کرزوس نبود که پس از انظمام ماد

به پارس و بزرگ شدن یک قدرت نو پای توانمند و پویا دچار

دلواپسی شده بود ، بلکه سه دولت نامی ان زمان یعنی لیدی ،

بابل و مصر به توهم مشترکی رسیده بودند لیدی برای دور نگهداشتن حریف

تازه کار ولی نیرومند اتحاد با دول بابل و مصر را یک پیروزی میدانست،

هر چند که رقابتهای اقتصادی کهن در میان مللی که هر کدام به یک نحو

در سرنوشت منطقه سهیم بودند و هر گاه لازم می دیدند آتش جنگ و دشمنی را در میانشان شعله ور می ساخت کرزوس البته در صدد جلب همراهی

شهر ها و مستعمرات یونانی- آسیایی نیزبود و به همین دلیل

ابتدا شهر میلیت و آنگاه شهرهای دیگر را با خود متحد کرد

تا در موقع لزوم بتواند  از امداد انها بهره گیرد

سپاه لیدی در اقدامی پیشگیرانه به ایران حمله کرد و توانست بر پتریوم محل پایتخت قدیم هیتی ها بود

تسلط یابند و در نبردی هم که متعاقبآ با ارتش ایران داشتند ایستادگی جانانه ای

نشان دهند. به تعبیر هردوت ، در آن هنگام در اسیا هیچ قومی به درجه مردمان لیدی متهور و بی باک نبودند.    

همین امر دست به دست آسوده خیالی های دیگر کرزوس ،

کوروش را در موقعیتی قرار میداد که از حداکثر دانایی و بصیرت

سیاسیو-نظامی خویش استفاده کند .

لذا به مجرد اینکه اخبار پراکنده ساختن نیروهای رقیب به وی رسید

در صدد برآمد که بادولت بابل به مذاکره بپردازد و قرارداد صلحی با

نبونید حاکم آن دیار ببندد آرامش خاطری که نصیب کوروش شد

او را مصمم ساخت قشون زبده و ورزیده ای که تدارک

دیده بود ، به قصد تسخیر سارد حرکت کند .

جنگ سختی در گرفت چه هر دو طرف میدانستند که با مسئله بقا و فنای

حتمی خود مواجه اند.

نبوغ فرمانده ای و قابلیت های جنگی مردی که نقاط ضعف دشمن را به سرعت

تشخیص میداد و با گزیده سواران بی باک و متهور ،

مستقیم به قلب  آنها می تاخت ، کار خود را کرد و سواران دلاور کرزوس را

چنان در مانده ساخت که نظم اردوی او را در هم ریختند

و با دادن تلفات زیاد از صحنه عقب نشستند.

فتحی بزرگ و نمایان نصیب امپراطوری ایران گردید.

کرزوس و نزدیکان او که در عرصه پای فشرده بودند

، دستگیر و اسیرشدند و شهریار پارس ، نخست سارد را تسخیر کرد

و پس از آن بر سرار لیدی فرمانروایی یافت .

باری، کوروش رفتار نجیبانه و مودب  با کرزوس در پیش گرفت

و چنان که معروف است، مدتی طولانی او را محترم شمرد

و در سلک مشاوران و نزدیکان خویش نشانید.

عواید مالیاتی یک شهر لیدی را نیز به عنوان تیول

به او داد تا ما بقی زندگی خود را به گونه ای مناسبادامه دهد. 

 

 

و او پدری دلسوز بود از برای میهن و مردم.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:7 توسط سورنا آریایی| |

به نام یزدان پاک

سلام به تموم بچه های گل دیار آریا

با عرض معذرت از اینکه چند وقتی نبودم

که همش به خاطر مشکلاتی بود که برام تو این صدو اندی

روز پیش اومد .ادامه مطالب اپ کوروش با

عنوان:

آغاز پادشاهی کوروش کبیر

نخستین کاری که کوروش پس از پیروزی بر پادشاهی

ماد انجام داد، انتخاب شهر بزرگ و با سابقه همدان به عنوان پایتخت

دولت رو به توسعه خود بود.

درست استکه کوروش واخلاف او، در تمامی دوران حکمرانی خود از

پایتختهای دیگری شوش و ری و پارسه استفاده کردند و فرضآ ایام بهار

را در همدان می گذرانیدند و پاییزو زمستان را هم به متناوب را در پارسه وشوش

به سر می آوردند ولی اهمیت همدان به عنوان خاستگاه نخستین

دولت مقتدر آریایی در شرق و آن هم با قدمتی چند صد ساله بر کسی پوشیده نبود.

و دودمان سلطنتی هخامنشی هم که خود را وامدار و وارث برحق

برادران مادی خویش می دانست ، جدآ این پیوستگی ها را محفوظ می داشت.

بی گمان ظهور قدرت جوان هخامنشی به رهبری مرد با کفایتی چون

کوروش،دلواپسی های بسیاری در کشورهای همسایه ایران می آفرید.

 

 

جملگی پی بردند که دولت جوان هخامنشی با سرعت عمل و توانی که از خود

نشان داده به صورتی ناگزیر درصدد بسط متصرفات خویش است.

بر همگان روشن بودکه جنگ یک علامت استثنایی از شیوه های کارایی دولتهاست

حتی اگر این کارایی را از نظر دامنه بسیج نیروهای مولده انسانی،

مادی،نظامی،فنی و... که ضرورت آن را تحمیل کند، قضاوت کنیم .

حکومت و تشکیلاتی که دست به این کار میزند باید در مرتبه

بالا از استحکام سازمانهای داخلی و

انسجام ملی و قوت و اراده خود باشد.

بهشت دیگریست ایران

جانم فدایت وطنم
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:20 توسط سورنا آریایی| |

به نام اهورا مزدای جان افرین

با سلام خدمت بچه های پاک اریایی در خدمتتون هستم با

قسمت دیگه ای از اپ کورش کبیر و این بار با عنوان

 

 

نیاکان کورش

 

 

با اینکه در ذکر همه اسلاف صاحب اعتبار کورش در نزد محققان

اتحاد نظر وجود ندارد و کسانی نیز به تعداد فرمانروایان پیشین والبته محلی و

منطقه ای بودن برخی از انان تاکید ورزیده اند ولی شکل قابل قبول این استکه

پس از هخامنش جد خاندان شاهان زیر دارای نام و نشان بوده اند:

 

۱-چیش پش ۲- کمبوجیه۳-کوروش۴-چیش پش 

۵-کوروش۶-کمبوجیه۷-کوروش سوم (بزرگ)

 

 

 

 

به تعبیر هردوت قبایل پارسی در زمان استقرار در منطقه ای که نام انها را

 

بر خود پذیرفته بود و از کرمان تا خوزستان امتداد داشته است

 

ده طایفه بوده اند که عبارتند از :

 

۱-پاسار گادیها ۲-مرفی ها ۳-ماسپیان ها۴-پانتالی ها

 

۵- دروزی ها۶-گرمان های شهر نشین۷- ساگارتی ها

 

۸- مردها ۹-دروپیکها ۱۰-دائینها

 

این که چنین ترکیبی در همه ادوار عمر سلسله هخامنشی حفظ شده باشد

 

محل تردید است ولی بی شبهه کوروش از دودمان پاسارگادیهای شهر نشین

 

بوده و در زمره نجیب ترین و بر جسته ترین اقوام پارس به شمار می رفته.

 

تاریخ جانشینش کوروش را حدو سال ۵۵۷ق.م رقم زدهانر و اگر جا به جایی

 

قدرت ماد با نواده آژدیهاک را در همان محدوده سال ۵۵۰ق.م بدانیم یک نکته محرز

 

محرز است که کوروش پیش از دست زدن به چنان اقدام بزرگی که با سه جنگ

 

همراه بود به مدت دست کم هفت سال تجربه اداره

 

سرزمینهای پارس وانزان(انشان)را داشته است.

 

 

 

 

و او پاک مردی بود از دیار پارس.

 

موضوع اپ بعدی اغاز پادشاهی کوروش کبیر.

 

فعلآ تا دیدار بعد .

 سورنا دوستدار تموم بچه های پاک آریا

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:54 توسط سورنا آریایی| |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با سلام  خدمت بچه های گل اریایی

 

قسمت دوم از زندگی نامه کورش کبیر رو با عنوان

 

 

کورش بزرگترین پادشاه جهان

 

 

تقدیم شماهای آریا میکنم

 

کورش بزرگ موسس امپراطوری هخامنشی یکی از خوش نام ترین

فرمانروایان در تاریخ جهان است که همه اقوام و ملل

و مورخان یونانی و بابلی مانند

هرودوت گزنفون کتزیاس و بروسوس از او به نیکی یاد کرده اند.

در کتیبه های به جامانده و کتابهای دینی از جمله کتاب مقدس یهودیان

 درتواریخ ایامعزرا واشعیا از او به نیکی یاد شده است

 در کتاب مقدیس برای نخستین بار از این

سردار ایرانی به عنوان مسیح (نجات دهنده )یاد شده است

 خداوند به مسیح یعنی کورش که دست راست او را گرفتم

تا به حضور اوامتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم

 تا درها را در مقابل وی مفتوح نمایم و دروازه ها دیگر بسته نشود

 چنین می گوید...(اشعیا ۱۳/۱۹ ۲۲)در میان همه حکمفرمایانی

که از اغاز حضور ایرانیان در سرزمینی که به نام خودمان ایران

 یا کشور نجبا نامیده شده

 فرمانروایی کرده اند صرف نظر از پادشاهان

اعصار اسطوره ای و قهرمانی که در هاله ای از نور

امیدهاو انتظارات شکوهمند ملی غرق اند شاید

هیچ کسی را نتوان یافت که در مقیاسهای دسترس پذیر انسان

 از فضایل کم مانند چون کورش برخوردار شده باشد

 به طوری که تفاوت مرتبه اخلاقی او حتی با اخلاف

 بلا فصلی که به نوبه خویش برترینهای همه تاریخ

این ملک شمرده میشوند فاصله عظیمی را در بر می گیرد

بنیان گذار نخستین و بزرگترین امپراطوری جهان تا امروز

از ویژگیهایی بر خور دار  بوده

است که مانند نوع حکومتی که از خود باقی گذاشت

خصوصیاتی منحصر به فرد و غیر قابل رقابت دارد .

اهمیت این مرد بزرگ و برجسته و نامدار بیش از همه در این است

که انسانی زمینی است و مانند همه ابنائ نوع خود (پارسیان عصر)

 صفات و خلقیاتی کاملآ انسانی و ایرانی دارد.

با اراده و صاحب عزم است از هوشی سرشار و نیروی

ادراکی قوی بر خوردار استمظهری از صفات عالی چونان

جوانمردی: مروت ":ایثار استقامت و فداکاری را عرضه می کند.

به قول و قرارها سخت پای بند است

ضعیفان وعاجزان را در بر میگیردو مورد حمایت قرار میدهد .

به هنگام جنگ و مبارزه دلیر و اندیشمند و بی باک استوار

به وقت صلح رئوف و خطا پوش و بلد نظر .

در نهایت رفتار اوبه گونه ای است که دوست و دشمن

 و خویش و بیگانه آرزو میکنند که جز او سایه

 دیگری بر سرشان نباشد. 

 

 

 

 

 سورنا دوستدار تموم بچه های پاک آریا

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:30 توسط سورنا آریایی| |

به نام خدای مهربان

سلام به بچه های اریایی چند وقتی بود که به خاطر پاره ای

از مشکلات پیش آمده

 نمی تونستم مطلبی ارسال کنم اما حالا اومدم تا جبران کنم

 همون طور که قول داده

 بودم مطالبی  سریالی درباره ی سرداربزرگ ایران و پادشاه مقتدر

جهان {کورش کبیر } میخوام ارسال کنم

امیدوارم با انتقاد های سازنده یخودتون منو تو نوشتن

مطالب تاریخ کشورمون یاری کنید.   

 

کورش کبیر که بود؟

 

کورش {سایرس}نام معروفیست و در روزگار نه چندان دور

از متداولترین نامهای مردانه در امریکا بوده.

سایرس تلفظ انگلیسی نام کورش است .

يونانيها چون مخرج شين ندارند كورس تلفظ كرده اند

 و بهتدريج به فرانسوي سيروس و انگليسي سايرس تلفظ

شد. در باب معني اين نام هاولد لمب معتقد است كه

كلمه كورش در زبان قديم شوشي به معناي چوپان امده

چنان كه در كتاب عهد عتيق كتاب اشعياباب44 خدا آن

 پادشاه را شبان خود خوانده  ولي به عقيده دانشمندان ديگر

نظير يوستي الماني اين نام از ريشه ايراني است

 و به معني خور يا خورشيد است.

در پيرامون اين نام اقوال مشهوري ميا ما هست

نظير خط روي ديوار قوانين پارسها و مادها مغان وخرد مندان

 خاور معماي مردم {هيتي}كه وقتي مرموز بود

تا حدي معلوم گشته تمدن ميفوي ها كه در سواحل

درياي بزرگ يعني مديترانه وجود داشت تعيين شده و دولت

هخامنشي كه بعد از كوروش ظهور كرد

به تفضيل در وقايع نامه ها ثبت گرديده ولي

شخص كوروش هنوز مرموز است كه اين هم

 ناشي از وجود داستانهاي يوناني و غير آنست 

 درباره ي ان پادشاه بزرگ.

از منشآ مجهولي ظهور نمود با اينهمه اولين دولت

جهاني منظم را پديد اورد.وي فكر يا ارمان نويني به وجودآورد

كه بر فرض محال هم كمال مطلوب نبوده باشد

 در هر صورت سير تاريخ را عوض كرد و جهان باستان و ادوار

 عهد {اورد}كلده و فراعنهو اشور و بابل را پايان داد .

 

ادامه مطلب در اپ بعدي ....................لازم به ذكر است كه اين

مطالب مربوط به تحقيقي است كه در سال 85-84  براي نمايش

در نمايشگاه تاريخ به

 

 دبير تاريخ خود

 

عرضه كرده بودم.

 

سورنا دوستدار تموم بجه های پاک آریایی

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 12:46 توسط سورنا آریایی| |

به نام خدای مهربان

سلام خدمت بچه های گل آریایی و ممنون از حضور سبزتون.

می دونم به نظر بیشتر شما ها مطرح کردن این موضوع (فیلم ۳۰۰)

 بعد از گذشت چند مدت از طرحرسانه ای اون کمی خوب به نظر نرسه.

 ولی می خواستم بگم شاید به خاطر همین نوع تفکرات ما بود

که دشمنان ما به خودشون اجازه دادن که فرهنگ و تمدن ۱۵۰۰۰ ساله ما رو

به ۲۵۰۰ سال تقلیل بدهندو این کار رو طوری انجام دادند که حتی بیشتر

 ایرانیان هم به اشتباه فرهنگ ما رو۲۵۰۰ ساله میدونند

در حالی که واقعیت چیز دیگری می باشد. فرهنگ ما از میان دو رود تا شهر سوخته سیستان

 و تپه یخشتی کرج فرهنگ و تمدنی بسیار با شکوه تر از حتی ۱۵۰۰۰ سال می سازد.

نگاهی داریم به اکران فیلم ۳۰۰ یکی از بزر گترین دروغ های سینمای تاریخ دنیا.

فیلم ۳۰۰. کاری از اسنایدر . با بازی: جرارد باتلر .

 لناهیدی . دومینیک وست . دیوید وینام و وینسنت ریگان. 

هیچ فیلمی در تاریخ سینما به اندازه ی ۳۰۰احساسات ما ایرانی ها را جریحه دار نکرده.

حجم مطالب  اظهار نظر ها و واکنش ها یی که در پی اکران فیلم هالیوودی ۳۰۰

 در رسانه های فارسی زبان منعکس

شده حیرت آور و در عین حال شادی آور است. این احساسات بالا  نشانه ای است

از وطن پرستی بی حد و حصر ما ایرانی ها که همواره در بزنگاه های خاصی

 از این دست خود را نشان داده است.

درست است  که فیلم ۳۰۰  احساسات ما ایرانی ها را جریحه دار کرده

 اما در عین حال باعث شده تا ما بیش از گذشته  در پی  پاسداری از ارزش های ملی و فرهنگی

و تاریخی مان  باشیم . این فیلم به ما یادآوری میکند  که حفظ و بزرگداشت

تاریخ باستانی مان باید در صدر اولویت های فرهنگی قرار بگیرد.

۳۰۰ ظاهرا تصویر گر نبد معروفی است که در ۲۴۸۷ سال پیش

( یعنی در ۴۸۰ ۹ قبل از میلاد مسیح.) در تنگه ترموپیل در یونا ن رخ داد .

در این هنگام سپاه عظیم امپراتوری ایران به رهبری خشایا رشا ه ( رودریگو سانتورو)

 بر سر راه تسخیر آتن در تنگه ترموپیل با ۳۰۰ سرباز  کارآزموده ی اسپارتی به

رهبری لئونیداس شاه ( جرارد باتلر) روبرو شد و نبرد مهیبی میان آنها در گرفت .

 بنابه روایت فیلم گرچه اسپارتی ها در نبرد پیروز نشدند اما مقاومت دلیرانه ی آنها

 علیه سپاه پر شمار ایرانی ها و خسارت های عظیمی که به این سپاه وارد کردند باعث شد

تا سربازان خشایار شاه در نبرد سال بعد ازآتنی ها شکست بخورند.

۳۰۰ بر اساس رومان مصوری به قلم فرانک میلر ( منتشر شده در سال۱۹۹۸ ) ساخته شده است .

این فیلم از حیث سبک و استیل بصری کار قابل توجه ای است.( بر عکس نوع بیان موضوع.)

عصاره و بن مایه ی کار فرانک میلر کاملا به روی پرده انتقال یافته.

به این ترتیب شباهت میان فیلم و تصاویر خلق شده توسط فرانک میلر بسیار زیاد است .

 ۳۰۰ به اعتقاد برخی ازمنتقدان آمریکایی " قصیده ایست دررثای

مردنگی شجاعت و قهرمانی" .

مردان جنگجوی اسپارتی با بدن های ساخته و پرداخته شان جلوه ی چشم گیری

در فیلم دارند و در عوض سپاه ایرانی هیبتی وحشتناک و غیر انسانی دارند.

 خشایارشاه فیلم موجودی است خشن دیوانه سیه چرده همجنس باز با سه متر قد.

 

این پادشاه ما نیست

................................

این پا دشاه مقتدر پارسی ما است.

سربازان اسپارتی در فیلم ۳۰۰ نماینده ی آزادی و دموکراسی اند

و سربازان ایرانی نماینده ی استبداد و ظلم و بی رحمی .

 فیلم ظاهری حماسی و افسانه ای دارد.

 فیلمساز سعی کرده به ضرب استفاده از تمهیدات سینمایی

 ( از جمله بازی  بارنگ و ارایه ی تصاویر استیلیزه) این نکته را به تماشاگر منتقل کند

 که آنچه روی پرده میبیند  بیشتر اسطوره و افسانه است تا تاریخ.

با این حال  اشارت مشخصی تاریخی در فیلم بیش از آن است که

بتوان چشم بر دروغ های تاریخی فیلم بست.

 ۳۰۰ فیلمی است که برای دوستداران خشونت  و خون طراحی و ساخته شده است.

فیلم در دقایق اولیه اش دیدنی  و توجه  تماشگر را به خود جلب می کند.

 اما پس از مدتی این تازگی تصاویر جذابیت خود را از دست میدهد

 وآنچه باقی می ماند چیزی است شبیه  به بازی های ویدئی/کامپیوتری.

 در این فیلم پرداخت شخصیت هاجایی ندارد.

 همه ی آدم های قصه از حد تیپ فراتر نمی روند.

 تلاش های فیلمساز برای اضافه کردن  درام و رمانس به قصه فیلم نیز

 عمدتا نا موفق از کار درآمده است.

....

دروغ های تاریخی فیلم ۳۰۰ نکته ای است که تماشگر ایرانی از روی آن عبور نمی کند.

 ایستادگی ۳۰۰ سرباز  اسپارتی در برابر سپاه ۲ ملیون نفری خشایارشاه

 بزرگترین دروغ فیلم می باشد .

دروغ دیگر فیلم این ادعا است که اگر ایرانی های

" مستبد" بر یونانی های " دموکرات" پیروز می شدند و آن ها را نابود

می کردند تمدن با شکوه مغرب زمین در سده های بعد هرگز به وجود نمی آمد .

حالا پرسش این است که ریشه ی این دروغ ها و تحریف ها در کجاست؟

من سعی می کنم به اختصار توضیحاتی در این باره ارائه کنم.

 دولت های استعماری   غرب از قرن ۱۷ میلادی در اندیشه تسخیر کشورهای

 مشرق زمین و چپاول منابع طبیعی آنها بوده اند .

استعمار غرب برای نیل به این هدف به زمینه چینی های  فرهنگی خاص نیاز داشت .

غربی ها باید چیزی غیر واقع را ثابت می کردند و آن هم این بود که تمدن آنها

برتر از تمئن شرقی است و این راهی بود برای فرودست نگاه داشتن ملت های شرق.

 مورخین و محققین غربی تصمیم گرفتند سرزمین های

 خود را وارث تمدن یونای جلوه دهند و تمدن و فرهنگ درخشان ایرانی را فرودست

 وکهنه و بی ارزش عنوان کنند .

 انها مدعی شدند که همه ی فضایل بشری برآمده از تمدن یونانی است.

غرب از این طریق خود را فرزند تمدن یونان نامید

و برای این که شناسنامه جعلی اش را پربارتر سازد ضروری دانست

که گذشته یونا ن را نیز اصیل و پر مایه جلوه دهد .

پس یونان در جنگ های ایران و یونان دوران هخامنشی باید همواره صاحب حق

 جلوه می کرد و همواره باید پیروز می شد. 

 و بر عکس ایران همواره باید مغلوب و ستم کار و قاهر و بی تدبیر جلوه می کرد.

به این ترتیب مورخین و مستشرقین مغرض همه فضایل و پاکی های نوع بشر را به

یونانی ها و همه رذایل و پلشتی ها را به نیاکان ما ایرانیها نسبت دادند.

استعمار گران غربی تاریخ ۱۵۰۰۰هزار ساله ایران را به ۲۵۰۰ سال تقلیل دادند

 و تمدن های ایلامی و سومری و بابلی را از آن جدا کردند.

انها بابزرگ نمایی کشور کوچک یونان رقیب قدرتمندی در برابر دولت هخامنشی آفریدند

 و با وارونه جلوه دادن جنگ های ترموپیل ماراتون و سالامیس

پیروزی های سراسر خیالی یونانیان را در کتاب ها به ثبت رساندند.

انها به گونه مطلق بارها از " استبداد ایرانی" در برابر " دموکراسی یونانی" دم زدند 

 و شهریاران

ایران راخودکامهنمایاندند در حالی که واقعیت چیز دیگری بود.این کوروش کبیر بود

که اولین بیانیه ی  حقوق بشر را صادر کرد.

 این  ایران باستان بود که  حکومت هایش همواره دارای شورایی از بزرگان ومهان بودند

که پادشاه با ایشان به رایزنی می پرداخت.آن چیزی که به نام دانش و فرهنگ یونانی

شناخته شده است در اصل  ایرانی است. 

 دموکریت و افلاطون شاگردان مغان دانشمند ایران یودند.

پس از یونانیان رومیان نیز از فرهنگ ایران باستان بهره ها بردند.

آنها آیین مهر را کیش رسمی خود کردند از مجلس های ایران اشکانی به نام

 کهستان و مهستان تقلید کرده و مجلس سنا را درست کردند و...

سر و صدای بسیاری که یونانیان زیر عنوان "

 شکست ایران" درقرن های پیش به راه انداختند در حقیقت هیاهوی بسیار برای هیچ بوده است .

 برای آتنی های مغرور و متعصب شکست در برابر سپاه ایران نه تنها حقارت بار بود

 بلکه غرور آنها را جریحه دار کرد ه بود.

 شکست برق آسای نیروی منظم یونان هزیمت سپاهیان یونانی

 و تخلیه ی شرم آور آتن و انهدام نیروی

دریایی آنها مایه سر افکندگی و شرم ساری یونانی ها در برابر نسل های بعدی بود.

بنا به گفته خود هردوت

( مورخی که بیشترین غرض ها را علیه ایرانی ها داشت )

 یونانیان بارها از مقابل سپاه خشایارشاه گریخته

 بودند و حتی قبل از رسیدن ایرانیان به آتن آنجار ار تخلیه کرده و حاضر به ایستادگی نشده بودند.

 اما یونانی ها به رغم شکست در میدان نبرد برروی کاغذ خود را پیروز و فاتح نشان دادند

 و به این ترتیب " انتقام " تاریخی

 خود را از ایرانی ها گرفتند. آنها از خشایار شاه که قطعا حاکمی خارق العاده

 و سازمان دهی نایقه بود تصویری برجای گذاشتند که اورا همچون خودکامه ای

 حقیر و ناتوان و فاسد .

 بی عاطفه نشان می دهد.فیلم ۳۰۰ آخرین نمونه از تحریف های  تاریخی

 در باره ی کشورمان نیست و این تحریف ها و توهین ها کما کان

ادامه خواهد یافت و ما دراین میان باید تاریخ کشورمان را بشناسیم که البته کار دشواری است .

 جوان ایرانی تاریخ خود را به درستی بشناسد تا دریابد که نه تنها ملتی

بی ریشه و بی بته نیست که دارای فرهنگ درخشان و پر افتخاری بوده است.

شناخت و احیای تاریخ ایران باستان نیاز به یک عزم ملی دارد.

 در این سال ها نهایت بی توجوهی را به تاریخ

 باشکوه باستانی خویش کرده ایم شاید فیلم ۳۰۰ تلنگری باشد بر وجدان های

خفته ی ما ایرانی های عصر حاضر.

به قول "مهدی اخوان ثالث "

 الحق که برای اهالی ایرانیت این ( بی وفایی در حق تاریخ باستانی ایران)

سخت دردناک است.

البته نباید فراموش شود انمیشن دیگری نیز در هالیوود با عنوان " پرسپولیس "

 ساخته و بعد از فیلم ۳۰۰ اکران شد که همانند فیلم ۳۰۰ اهانتی به فرهنگ غنی کشورمان بود.

 واین نشان دهنده تلاش غرب برای بد جلوه دادن فرهنگ و تاریخ ایران عزیز است.

تاریخ کشورمان نماینگر این است که ما ایرانیان

همیشه در سخت ترین لحظه ها بهترین عکسالعمل هارا از خود نشان دادهایم و نشان میدهیم

پس باشد که با ارج نهادن به تاریخ و فرهنگ غنی کشورمان بار دیگر تاریخ

 را تکرار کرده و سدی باشیم در مقابل توطئه دشمنان.

 

.....................

 

چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما                                ای جوانان عجم جان من و جان شما

 

 

 

جانم فدایت

 

 

...............

 

منبع : باکمی تغییر از ماهنامه دنیای تصویر . شماره ۱۷۰

 

آپ بعد درباره کوروش کبیر.

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 14:45 توسط سورنا آریایی| |

به نام خداي جهان آفرين         حكيم سخن در زبان آفرين

با عرض سلام خدمت تموم بچه هاي آريايي

من سورنا ۲۰ ساله ساكن كرج هستم.

از آنجايي كه به تاريخ و فرهنگ غني و پرشكوه كشور

متمدن خودمون علاقه مند هستم به اين فكر افتادم كه

وبلاگي در باره ي تاريخ و فرهنگ كشورمون ايران براي

 دوستداران اين مرز و بوم عرضه كنم.

من عقيده دارم كه هر ايراني مسوليتي در قبال حفظ

فرهنگ و تمدن باشكوه ۱۵۰۰۰ ساله داره.

مسوليتي كه از نيا كان ما از كوروش گرفته تا امير كبير و

زمان حال بر ما واگذار شده .

گذشته پر شكوه ما بر خلاف عقايد با طل كه عقيده دارند

 گذشته ديگر گذشته و هيچ تاثيري در اينده ندارد.

در صورتي كه اينده هر مملكت را گذشته ان مملكت 

درست مي كند. پس وظيفه خودم دونستم كه

مطالبي هر چند اندك در مورد تاريخ وفرهنگ كشورم

براتون بنويسم. چون اگر همينطور بي توجه باشيم 

تاريخ كشورمون طي چند ده ي آينده بطور جدي دچار

 تحريف كشورهاي بيگانه مي شود.

كشور هاي كه قدمت انها به ۵۰۰ سال هم نمي رسد

چه برسد هزاره.

 كشور هايي كه به خودشون اجازه ميد هند با پشتوانه

فرهنگي تهي به فرهنگ غني كشوري چون ايران با

سابقه فرهنگي تاريخي طولاني كه قدمت اون به

۱۵۰۰۰ سال هم مي رسه تو هين بكنند و بخواهند

كه ملت عزيز ايران را بربر جلوه بدن و خود را داراي

 فرهنگ مادر بدونن در صورتي كه وا قعيت هميشه چيز

ديگري بوده است.

منتظر نظرات پر بار شما هستم. با تشكر  سورنا.

حضرت محمد(ص): علم اگر در ثريا باشد مرداني از پارس  آن را به زير

 خواهند كشيد.

 

 

ايران امپراتوري پهناور

نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:10 توسط سورنا آریایی| |